تبليغاتX
بی خوابی

 این دنیا و محیط زندگی ما دگرگون شده و قیافه زشت خود را نشان داده و خوبیهای آن رفته و بیش از ته مانده ای و غیر از زندگی پستی چون چراگاه زیان آوری از آن باقی نمانده ، نمی بینبد به حق عمل نمی شود و از باطل خود داری نمی گردد شایسته است فرد با ایمان طرفدار حق در مرگ رغبت کند زیرا بنظر من با این اوضاع احوال ،مرگ جرء سعادت نیست و زندگی با ستمکاران جز رنج و ملال نخواهد بود.          ( امام حسین (ع) ) تحت العقول ص 174 و تاریخ طبری ج4 ص 305 و سیر انبلاء ج3 ص 209

هدف از قیام امام حسین (ع) از بین بردن حکومت فاسد و نجات اسلام بود داستان لحظه به لحظه این قیام سرمشقی است برای همه تا آنجا که خود امام می فرماید لکم فی اسوه (عمل من در این قیام سرمشق شماست). امروز که غزه در خون می گرید سخنان امام حسین (ع )بیشتر از هر زمانی قابل درک است که چرا زندگی در کنار ستمکاران رنج آور است و مرگ در راه حق سعادت. با کمی تفکر در آیات قرآن هم می توان نتیجه های زیادی گرفت مثل آیه 82 سوره مائده:(هر آئینه دشمن ترین مردم نسبت به مسلمانان یهود و مشرکان را خواهی یافت ، و با محبت تر از همه کس به اهل ایمان آنان را که گویند: ما نصرانی هستیم.این (دوستی نصاری نسبت به مسلمین) بدین سبب است که برخی از آنها دانشمند و پارسا هستند و تکبر و گردنکشی (بر حکم خدا ) نمی کنند).

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم دی 1387ساعت 2:16  توسط حامد   | 

 امروز رفتم دانشگاه تهران سال اولی بود که برای بزرگداشت روز دانشجو شرکت می کردم. تقریباً دور تا دور دانشگاه را پلیس گرفته بود.انتظامات دانشگاه از ورود دانشجوهای که از دانشگاه های دیگر برای شرکت در مراسم آمده بودند جلوگیری می کرد و تنها به بچه های خود دانشگاه تهران اجازه ورود می داد.

بعضی از دانشجوها سعی بر تحریک دیگر دانشجویان برای کشاندن تظاهرات به خیابان بودند... اتحاد و اجماع بر سر شعارها وجود نداشت ازشعار خاتمی،خاتمی تو دشمن ملتی سردادند که به درگیری بین دانشجویان انجامید تا شعار محمود احمدی نژاد عامل تبعیض و فساد.

  

چیزی که من امروز دیدیم سعی عده ای بر استفاده از دانشجو برای تسویه حساب های سیاسی بود که اغلب به درگیری بین دانشجویان کشیده می شد...

در همین زمینه:

گزارش تصویری یاری از تجمع دانشگاه تهران

گزارش بی طرفانه از تجمع دانشگاه تهران

گزارش پایانی از تجمع دانشگاه تهران

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت 23:55  توسط حامد   | 


۱۶ آذر سال 32 بود نیکسون به ایران آمده بود تا نتایج پیروزی سیاسی امید بخشی را كه در ایران نصیب قوای طرفدار تثبیت اوضاع و قوای آزادی شده است ببیند.دانشجویان تصمیم می گیرند به هنگام ورود نیکسون تظاهرات گسترده ای راه بیندازند. صبح روز 16 آذر اوضاع غیر عادی است دور تا دور دانشگاه را نظامی ها محاصره کرده اند دستور رسیده است که همه صداها باید خفه گردد و هیچ جنبنده ای نجنبد...ولی اینجا دانشگاه است سنگر آزادی و دانشجو حافظ این سنگ...آرام آرام صدای اعتراض از دانشکده فنی شروع می شود حالا جو دانشگاه ملتهب شده است و درگیری ها بالا گرفته، سربازان دانشکده را محاصره می کنند اکثر دانشجویان به ناچار به سمت درها هجوم می برند در این میان دانشجویی طاقت نمی آورد بغضش می ترکد و فریاد می زند ((دست نظامیان را از دانشگاه کوتاه کنید! )) حالا رگبار گلوله است که می بارد و مصطفی بزرگ نیا،مهدی شریعت رضوی،احمد قندچی قربانی می شوند.صبح روز بعد نیکسون به همان دانشگاه می آید و دکترای افتخاری حقوق دریافت می کند. در همان روز یکی از روزنامه ها در نامه ای به نیکسون این طور می نویسد ((هرگاه دوستی از سفر می‏آید یا كسی از زیارت بازمی گردد و یا شخصیتی بزرگ وارد می‏شود ما ایرانیان به فراخور حال در قدم او گاوی و گوسفندی قربانی می‏كنیم؛ آقای نیكسون! وجود شما آن قدر گرامی و عزیز بود كه در قدوم شما سه نفر از بهترین جوانان این كشور یعنی دانشجویان دانشگاه را قربانی كردند.»از آن زمان به بعد هر ساله 16 آذر را دانشجویان گرامی می دارند به یاد آن سه که جانشان را فدا کردند تا شروع کننده راهی باشند که از دل آن افرادی چون شریعتی بیرون آید.شریعتی سالها بعد در مراسم یاد بود آنها ایچنین فریاد برآورد : اگر اجباری كه به زنده ماندن دارم نبود، خود را در برابر دانشگاه آتش می‌زدم، همان‌جایی كه بیست و دو سال پیش، « آذر» مان، در آتش بیداد سوخت، او را در پیش پای «نیكسون» قربانی كردند! این سه یار دبستانی كه هنوز مدرسه را ترك نگفته اند، هنوز از تحصیلشان فراغت نیافته اند، نخواستند - همچون دیگران - كوپن نانی بگیرند و از پشت میز دانشگاه، به پشت پاچال بازار بروند و سر در آخور خویش فرو برند.

 پی نوشت : ۱۶ و ۱۷ آذرماه در دانشگاه های تهران مراسم روز دانشجو به شکل زیر برگذار می گردد.

  دانشگاه تهران تجمع و تریبون آزاد

 دانشگاه خواجه نصیر همایش جنبش دانشجویی _ رسالت جهانی

دانشگاه علم و صنعت سخنرانی رهبر انقلاب

 دانشگاه علامه مناظره رهدار و مزروعی 

 و جبهه مشارکت بزرگداشت روز دانشجو

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 23:48  توسط حامد   | 

دوست داشتم در مورد خیلی اتفاقاتی که این چند روز گذشت بنویسم ولی به هر دلیلی نشد یکی از آنها مصاحبه فائزه هاشمی با هفته نامه شهروند امروز بود که یک هفته و اندی از آن گذشته است.روزگاری فائزه هاشمی نماینده مردم تهران بود و یکی از پیشرو های حقوق زنان در ایران از جمله کسانی بود که از سنت شکنی ها سخن گفت و تمام سعی و تلاش خود را به کار بست که بگوید بحث سنت و شرع جداست... در مصاحبه ای که با شهروند امروز داشت از تهمت ها ای که به او  و پدرش می زنند گفت از آن ساختمان معروف شهرک غرب از رفتارهای انحصارطلبانه و تخریبی بعضی از جو زده های دوم خرداد،و به درستی چه تلخ گفت که روی کار آمدن دولت احمدی نژاد نتیجه عملکرد دولت اصلاحات است، اصلاحات شعاری. جالب ترین قسمت مصاحبه فائزه هاشمی که در واقع تمام حرفش یود آنجا بود که گفت: ((من از چپ ها دلخوری ندارم و با آنها قهر نیستم اما آنها امروز از آقای هاشمی دفاع می کنند و فردا دوباره تخریب را شروع می کنند کافیست دوباره به یک پیروزی برسند، همان آش است و همان کاسه. اسطوره کشی به بخشی از فرهنگ ما تبدیل شده است. آدم ها را اسطوره و قهرمان می کنیم و بعد از آن بالا به پایین می اندازیم. شرایط عوض نشده است و این پروسه تکرار می شود. امروز دفاع می کنند و فردا تخریب.))

 فائزه باید به بعضی از جو زده های چپی می گفت که اگر اصلاحات پدر داشت که حال و روزش اینچنین نبود. اصلاحات می توانست پدر داشته باشد ولی ...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم آبان 1387ساعت 18:25  توسط حامد   | 

از طرف سهیل گوهری عزیز به یک بازی وبلاگی دعوت شدم که با عرض معذرت از سهیل با چند روز تاخیر در این بازی شرکت می کنم .

اگر 10 میلیارد داشتید چه کار می کردید ؟

 اولین کاری که می کردم این بود که دست چند نفری که احتیاج به کمک دارند و همیشه در ذهنم هستند می گرفتم. بعد برای مدتی نامعلومی از تهران می رفتم احتمالاً یکی از شهر های شمالی شاید هم کیش ساکن می شدم کشور های حوزه خلیج هم انتخاب بدی نیست چون هر وقت اراده کنم دو ساعت بعد تهران هستم. بعد یک شرکت سرمایه گذاری بازرگانی می زدم عمده فعالیتم هم در زمینه صادرات و واردات متمرکز می کردم برای پیاده کردن ایده های که در ذهنم دارم با ایجاد سازمانی هماهنگ سعی بر حلقه ارتباطی بین تجار ایرانی و گسترش مناطق آزاد به صورت اصولی می کردم. (من اعتقاد دارم با توجه به موقعیت استراتژیک ایران در منطقه و کلاً استعداد ایرانی ها در زمینه بازرگانی و خرید و فروش ایران را می توان تبدیل به بزرگترین بنگاه تجاری منطقه و حتی آسیا کرد.) یک موسسه آموزشی فرهنگی وقف عام هم تاسیس می کردم . در آخر از کشور های ایتالیا ، لبنان و امریکا که همیشه دوست داشتم به این سرزمین ها سفر کنم می رفتم.

نفس باد صبا ...

اولین همایش  (موج سوم) به میزبانی کمپین دعوت از خاتمی پنج شنبه 16 آبان در تالار همایش های مسجد امیرالمونین در بلوار مرزدارن خیابان ایثار برگزار خواهد شد . از همه دوستان و طرفداران نامزدی آقای خاتمی خواهش می کنم این خبر را در وبلاگ خود قرار دهند و برای اطلاع دیگر دوستان خود هم متن این خبر را بفرستند.

+ نوشته شده در  جمعه دهم آبان 1387ساعت 11:42  توسط حامد   | 

 

قزل آلا خلاف آب حرکت می کنه به خاطر همین بعضی هاشون تلف می شن اما اوناییشون که زنده می مونن گوشتشون حسابی سفت و خوشمزه است.محلی ها بهش میگن نترس ماهی یا عاشق ماهی. آخه اگه نترس نبودن که عاشق نمی شدن.

قسمتی از دیالوگ فیلم ماهی ها عاشق می شوند با بازی گلشیفته فراهانی که اولین بار سه، چهار سال پیش در جشنواره فیلم فجر این فیلم را دیدم از اون روز به بعد همیشه کارهای گلشیفته فراهاني رادنبال کردم... این چند روز اخیر بسیاری از سایت ها و وبلاگ ها و برخی از روزنامه ها مطالب خود را به حضور گلشیفته فراهانی در هالیوود اختصاص دادند. که بعد از منتشر شدن عکس های بدون حجاب گلشیفته فراهانی در اینترنت خیلی ها شروع به هوچی گری کردند و دوباره سوژه ای یافتند که استعداد خود را در بازی با کلمات به رخ دیگران بکشند . مطالبی که در هفته گذشته  در روزنامه کیهان و هفته نامه همشهری جوان چاپ شد به گونه ای بود که گویی این مطالب وحی منزل است و نویسندگانش فرستاده خداوند هستند که هر چه دوست دارند می نویسند.جای تعجب است نوشته اید که بحث بحث مذهب نیست اتفاقاً هست ولی من نمی دانم مذهب شما و کسانی که با آبروی یک انسان بازی می کنند و بازیگری در یک فیلم را به خیانت کردن و فریبکاری و اسیری رفتن و فاحشه گری نسبت می دهند چیست ؟ گلشفته عجله کرد باشد قبول، گلشیفته ذوق زده شده بود این یکی هم قبول ولی اگر قرآن می خوانید خداوند در سوره حجرات آیه 11 فرموده است:

(ای اهل ایمان و مومنان هرگز نباید قومی قوم دیگر را مسخره و استهزاء کنند شاید آن قومی که مسخره می کنید بهترین مومنین باشند و نیز بین زنان با ایمان قومی دیگر را سخریه نکنند که بسا آن قوم بهترین آن زنانند و هرگز عیب جوئی از هم دینان خود مکنید و بنام و لقب های زشت یکدیگر را مخوانید که پس از ایمان به خدا نام فسق بر مومن نهند بسیار زشت است و هرکه از فسق و گناه به درگاه خدا توبه نکند بسیار ظالم وستم کار است.)

هدفم این بود که یادآوری کنم که وقتی مطلبی را درجایی می نویسید که هزاران نفر آن را می خوانند مواظب قلم خود باشید نوشتن یا بهتر بگویم هر چه نوشتن از شخصی که حداقل آن این است که به خدا ایمان دارد  کاری سختی است چون روزی باید جواب تک تک کلماتی را که ردیف کرده ایم بدهیم.

 پی نوشت : عنوان این مطلب تنها به این خاطر  بود که در هفته نامه همشهری جوان محمد جباری مطلبی نوشته بود با این تیتر ( تقدیم به Mrs.Frahani با نفرت )

+ نوشته شده در  جمعه سوم آبان 1387ساعت 12:1  توسط حامد   | 

چند رو پیش مقاله ای بسیار قوی به قلم دکتر بهنام اوحدی در رابطه با زندگی زناشویی تختی به دستم رسید که بسیار موشکافانه زندگی تختی و شهلا همسرش را بررسی کرده بود. جدا از چگونگی مرگ او مسئله ای که برای من جالب آمد بررسی ابعاد شخصیتی تختی و شهلا بود که حاوی نکات بسیاری است:

تختی مرد.خود کشی کرد.با زهر (سیانور). در هتل آتلانتیک خیابان تخت جمشید (طالقانی) تهران که امروز هتل اطلس نام گذاری شده است. اگر تفنگ شکاری اش را پذیرش هتل نگرفته بود، احتمالن با گلوله خودش را کشته بود. همانند ارنست همینگ وی. غلامرضا تختی مرد. خودکشی کرد. و نه چون فروغ فرخ زاد و صمد بهرنگی که INDIRECT و PASSIVEهمین کارا به ترتیب با رانندگی و شنای انجام دادند.تختی یک جزء شخصیتی افسرده داشته و به سینما نیز که یگانه نقطه ی اشتراک دلبستگی های او و همسرش بود تنهایی می رفت. در میان پیوندهای پر از فراز و نشیب مشاهیر معاصر، دو ازدواج برای من نماد ناهماهنگی مشکل ساز شخصیت است: ازدواج ((فروغ  فرخ زاد و پرویز شاپور)) و ((شهلا ت. و غلامرضا تختی)). شهلا هفده هجده ساله بوده که با تختی بزرگمرد تاریخ کشتی و ورزش ایران پیمان زناشویی می بندد. گویا پسر شرمگین و شریف خانی آباد پیش از این پیوند، همآغوشی نداشته بوده است. نجابتش اجازه نمی داده که را رسم کام یابی و کام دهی را از دوستان کارآزموده اش بپرسد. ناآگاهی فراتر از همبستری و همآغوشی بود : تختی از پدیده ای به نام ((زن)) چیزی نمی دانست.حتا اندکی ! شهلا هرچند دختر امروزی به روز روزهای دهه ی چهل خورشیدی ایران پیش از انقلاب اسلامی بود، اما دخترکی خوددار و سر به راه بود از جنس آن دخترکانی که آن ها را دیگر بیشتر باید لا به لای خاطره ها و داستان های روزگار گذشته جست و جو نمود. او توان آموزش تختی را نداشت. شهلا دخترکی هنجار گرا و پرآرزو ، زاده ی سیاره ونوس بود و نه آزمندی ماجراجو از سیاره ی ((زهره))!!! همه ی آن چه روزنامه های زرد دوران گذشته درباره ی بی وفایی و نوشته اند پرت و پلاست و مزخرفی بیش نیست . تختی راه و رسم زن داری را نمی دانست این گلوگاه هر جدایی و تنگه هر ناکامی زناشویی است. در اجتماع های عقب مانده ای چون ما که سرشتی دیرینه در چشم فروبستن بر واقعیتی به نام SEXUALITY دارند ، بیشتر !تختی این پهلوان جاوید و دلاور ماندگار در تشک کشتی غوغا می کرد اما نجابت ذاتی اش او را از کارآیی شایسته و لازم در ((گود زندگی)) باز می داشت. با ((توانایی ج - نسی مردانه)) داستان ناهماهنگی زناشویی پایان نمی یابد. تختی و همسر همواره خوددار و  فداکارش که در همه ی این سی و نه سال با شرم و حیای ((زن نجیب ایرانی)) سکوت را یگانه چاره و گریز دیده است. دچار COUPLE PROBLEM  بودند. سامانه زناشویی آنان کارآمدی بایسته را نداشته است. نبود و کمبود اطلاعات ، اطلاعات نادرست و ترس کارکردی چنین برآمدی داشته و دارند . درست  همان هایی که آماج DUAL SEX THRAPY و رفتار درمانی شناختی SEXTHERAPY  قرار می گیرند. اما عرصه همبستری یگانه حیطه زناشویی نیست. تختی و همسرش نه خود هماهنگی شخصیتی داشتند و نه والدین شان. این پیوند از همخوانی فرهنگی، مذهبی،اجتماعی،اقتصادی و نسلی (سن و ساالی) نیز بی بهره بود. پیمان زناشویی کامیاب هفت شرط دارد که امضایش با متخصص ازدواج (MARRIAGE COUNSELING) است و یک شرط همخوانی پزشکی بهداشتی ( برای نمونه : تالاسمی ) که آن را باید متخصص ژنتیک و آزمایشگاه مربوط به آن تایید نماید: هفت شرط مورد نظر مشاوره خبره از این قرارند :

1_ همخوانی غریزی و ج-نسی                  

۲_ همخوانی شخصیت دو نفر

3_ همخوانی شخصیت پدر و مادر            

۴_ همخوانی طبقه اجتماعی- اقتصادی دو نفر و دوخانواده  

5_ همخوانی باورهای مذهبی دونفر و دو خانواده 

6_ همخوانی جایگاه فرهنگی دونفر و دو خانواه

7_ همخوانی سن و سالی (نسلی) دونفر

گره ی زناشویی تختی این شرایط بود.                                    ادامه دارد...

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 0:57  توسط حامد   | 

 

چه کرد این علی کریمی!!! جدا از این که پرسپولیس باید این بازی را می برد و تساوی بهترین نتیجه برای استقلال بود. کریمی شعور تکنیکی خود را ثابت کرد و نشان داد کلاس بازی اش فراتر از آسیاست... پرسپولیس امروز تیمی است که حتی از تیم علی دایی یعنی تیم ملی ایران هم بهتر فوتبال بازی می کند. حالا باید منتظر اظهار نظر های علی دایی بود و این که دیگر چه بهانه ای برای دعوت نکردن علی کریمی دارد؟ البته کریمی به تنها چیزی که فکر نمی کند تیم ملی است. این بهترین جوابی بود که او در مصاحبه اش به علی دایی داد.

پی نوشت: در مطلب قبلی در رابطه با روز قدس و فلسطین چند نفر از دوستان لطف کرده اند و نظر داده اند که جا دارد چند نکته را توضیح دهم. اول آن که انسان ها با اعتقاد خود زندگی می کنند. اگر اسلام را پذیرفته ایم و خود را یک مسلمان می دانیم وظایفی برای ما براساس قرآن و پیامبر اسلام تعریف شده است. یکی از این وظایف که در اسلام به آن سفارش شده است کمک به مسلمانان دیگر و حتی غیر مسلمان ها ای است که دست کمک یه سوی ما دراز کرده اند. آنجا که پیامبر اسلام می فرماید: من سمع رجلا نيادي يا للمسلمين فلم يجبه فليس بمسلم (کسی که بشنود که مردی صدا می زند مسلمان ها به فریادم برسید و جواب او را ندهد مسلمان نیست). روز قدس توسط امام خمینی به همین علت برای حمایت از مردم مظلوم فلسطین نام گذاری شد و راهپیمایی من و تمام کسانی که شرکت می کنند به همین علت است و ربطی به حکومت و یا حزب و گروهی ندارد که اگر اینچنین فکر کنیم سخت به بیراهه رفته ایم. نکته دیگر در رابطه با این که مردم فلسطین خود باید برای خود تصمیم بگیرند در این بحثی نیست فقط خالی از لطف نیست که معنی پرچم اسرائیل را جهت یاد آوری بنویسم: دو خط آبی یعنی از نیل تا فرات و ستاره حضرت داوود یعنی سرزمین موعود در وسط آن که معنی فارسی آن می شود از نیل تا فرات را اسرائیل مال خود می داند نه آن یک وجب جا را. حالا با توجه به این توضیح ها من یک سوال دارم آیا ما باید دست به سینه بنشینیم و بگذاریم آن ها هر کاری که می خواهند انجام دهند؟

و در آخر چند سخن از امام خمینی در همین رابطه:

مساله قدس يك مساله شخصي نيست و يك مساله مخصوص به يك كشور و يا يك مساله مخصوص به مسلمين جهان در عصر حاضر نيست بلكه حادثه اي است براي موحدين جهان و مومنان اعصار گذشته و حال و آينده.

دفاع از نواميس مسلمين و دفاع از بلاد مسلمين و دفاع از همه حيثيات مسلمين امري است لازم و ما بايد خودمان را براي مقاصد الهي و دفاع از مسلمين مهيا كنيم.

 به تعيين فرونشاندن امواج خروشان اقيانوس بي كراني از انسانها كه جز با انگيزه هاي حق طلبي و آزاديخواهي و بشردوستي پديدار نمي شود, غير ممكن است.

ما با فرياد محمد رضاخان را بيرونش كرديم. . . اين قدر الله اكبر بر مغز اينها كوبيده شد كه خودشان را باختند و فرار كردند, مسلمين بايد فرياد بزنند, گمان نكنند كه شعار و فرياد فايده ندارد, نخير شعار فايده دارد اما اگر همه فرياد بزنند.

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت 1:26  توسط حامد   | 

 میلاد، بردار کوچکترم سفری داشت با چند نفر از دوستان خود به منطقه محروم بشاگرد و خاطراتی شنیدنی که یک هفته ای فضا خانه را تحت تاثیر خود قرارداده بود. بشاگرد منطقه ای است محروم در استان هرمزگان که کمک رسانی به آن از بعد از انقلاب آغاز شد!!! ولی امروز به همت شخصی که بشاگردی ها او را پیامبر خود می دانستند یعنی مرحوم حاج عبدالله والی این منطقه از حالت بحرانی خارج شده است. او یکه و تنها از تهران دل می کند و برای کمک به همنوعان خود وارد این منطقه خشک و بی آب و علف می شود. حالا دیگر بشاگردی ها به در و دیوار خانه های خود عکس حاج عبدالله را می زنند. او برای بشاگردی ها تبدیل شد به والی دل ها. هر کدام از ما می توانیم پیامبر باشیم، احتیاجی نیست که مثل حاج عبدالله والی ترک خانه کنیم. آن زمان که دانستی  برای چه رسالتی به این دنیا آمده ای می توانی خودت را به پبامبری مبعوث کنی. شاید رسالت ما این باشد که فقط وظایف اجتماعی خود را به درستی انجام دهیم یا اینکه در این دنیای مجازی تجربه های خودمان را در اختیار دیگران قرار دهیم ... ماموریت زمینی ما می تواند همین باشد و بس.

در همین زمینه: سفر نامه میلاد به بشاگرد من نیستم تو نیستی او هست

 

پی نوشت : امروز در راه برگشت از راهپیمایی روز قدس به یاد این سخن امام افتاد که فرمودند: اگر همه مسلمان یک سطل آب به سمت اسرائیل رها کنند دیگر اثری از آنها باقی نخواهد ماند. حتی من فکر می کنم اگر این جمعیتی که امروز آمده بودند هم آب دهان خود را رها کنند اثری از آنها باقی نماند. وقتی آن طور در جنگ 33 روزه در گل گیر می کنند دیگر این کری خوانی ها که ما را تهدید به حمله می کنند به جک شبیه تر  است تا حرف.

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مهر 1387ساعت 17:3  توسط حامد   | 

چند وقت پیش مشکلی برای یکی از دوستانم پیش آمده بود که ضربه روحی شدیدی بر اثر این مشکل به او وارد شد . داستان ، داستان تکراری دوستی با جنس مخالف بود . وقتی در روابط انسان های اطرافم دقیق می شوم بسیاری را می بینم که درگیر این موضوع هستند . چند روزی باهم هستند گل می گویند و گل می شنوند ولی شاید کمتر از یک ماه با یک اس ام اس از هم جدا می شوند ، به همین سادگی !!! از حوصله خارج است که در مورد روابط دختران و پسران این سرزمین بحث کنم ، البته من اعتقاد دارم رابطه باجنس مخالف هم جزیی از تربیت و فرهنگ خانوادگی است . ( راجع به درست یا غلط بودن این روابط بحثی ندارم این امری است شخصی و به خود افراد برمی گردد ). احتمالاً شما هم در اطراف خود دوستان یا آشنایانی داشته اید که در رابطه های خود با جنس مخالف و یا ازدواجشان انتخاب هایی داشته اند که تعجب شما را برانگیخته . انتخاب این دوست هم باعث تعجب من شده بود : پسری با شخصیت و با اخلاق و دانشجوی یکی از بهترین دانشگاه های ایران ، دختری را که هیچ شباهتی با او نداشت را برای دوستی انتخاب کرده بود.

خدواند در سوره نور آیه 26 اشاره به این موضوع داشته است که شایسته هر انسان بستگی به ارزش خود او است: زنان بدکار و ناپاک شایسته مردانی بدین وصفند و مردان ناپاک و زشت کار نیز شایسته زنانی بدین و صفند و بلعکس ...

شاید این تجربه بزرگ و تلخ برای دوست من درسی شد که قطعاً بعدها برای فرزند خود تعریف خواهد کرد که چه شب ها و روزها ی سختی را با این عمل خود باعث شده بود بگذراند. و پدرانه به فرزندش خواهد گفت که انتخاب تو نشان دهنده ارزش تو است و این انتخاب آینده و آخرت تو را خواهد ساخت.

در آخر یک شعر که بی ارتباط با موضوع نیست :

روزگاریست همه عرض بدن می خواهند

همه از دوست فقط چشم و دهن می خواهند

دیو هستند ولی مثل پری می پوشند

گرگ هایی که لباس پدری می پوشند

آنچه دیدند به مقیاس نظر می سنجند

عشق ها را همه با دور کمر می سنجند

خب طبیعی است که یک روزه به پایان برسد

عشق هایی که سر پیچ خیابان برسد

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 15:39  توسط حامد   |